همیشه شنیدیم که هر آومدنی یک رفتنی داره. حالا نوبت به رفتن من رسیده . دوست داشتم این وبلاگ رو وبلاگ شخصی خودم کنم و مخاطبهای خودم رو هر روز راضی تر کنم . ممنون از اینکه تو این مدت نظر میدادید. این دیگه آخرین آپ از من بود سعی کردم بهترینها رو براتون بذارم نه اینکه این وبلاگ دیگه به روز نمی شه فقط من دیگه آپش نمی کنم قراره تحویلش بدم به بچه های بسیج خب وبلاگ رو من برای بسیج ساخته بودم شاید خودخواهانه بود که می خواستم با ساختن یه وبلاگ دیگه این وبلاگ رو شخصی کنم .یه اعتراف کنم ؟؟؟؟
می خواستم وقتی این وبلاگ رو تحویل میدم اون آپهای شخصی رو بردارم .اما دیدم کار فرهنگی این نیست که مناسبتی کار کنم چه خوبه آخرین کارم فرهنگ سازی رو دلا باشه شاید معجزه کلمات بعضی ها رو به خودشون بیاره . نمی دونم شاید اونی که وبلاگ رو تحویل بگیره اینها رو پاک کنه که احتمالش هم زیاده چون می گن وبلاگ بسیجه . اما من واسه این کلبه فرهنگی خودم یعنی وبلاگ اونها چیزی ننوشتم که با کارای فرهنگی متفاوت باشه .
می خواستم متفاوت کار کنم چون اینجوری مخاطبام بیشتر شدن تو نظرات خصوصی که برام میگذاشتن تا جایی که می شد به تمام نظرها عمل میکردم
یه روز یکی از بچه های بسیج به من گفت : خانوم هاشمیان درسته که نظرات مهم هستن اما نه به اندازه ای که شما بهشون ارزش می دین . اما واسه من مهم بود خیلی مهم که هرکسی وارد وبلاگم می شه لذت ببره .
خلاصه ختم کلام . من همیشه به بسیج و بچه های بسیج ارادت دارم و به خاطر تمام کمکهایی که تو این مدت به من کردن و از اینکه هرگز پشتم رو خالی نکردن و همیشه حمایتم کردن ممنونم . خدا خودش اجرشون رو بده .
الان دیگه کم کم غروب ماه خداست . تو رو خدا برای من دعا کنید واسه همه آرزوی موفقیت دارم .خوشحال میشم نظرات خودتون رو برام بنویسید.
راستی پیشا پیش عیدتون مبارک حتما براتون آپ میذارن حتما حیف نیستم والا..........
خداحافظ که غمگینه - چه سنگینه - چه رنگینه ولیکن باز..................


تو رو خدا شما مثل اینها نباشید یک کم به فکر دوست یا همکاری که داره برای هیچ نابود میشه باشید
آی آدمها که در ساحل غرق تماشایید
یک نفر در آب دارد می سپارد جان
یک نفر در آب دارد دست و ژای دائم می زند
یک نفردر آب دراد می کند بی هوده جان قربان
یک نفر در آب دارد میخواند شما را
آی آآآآآآآآآآآآآآآآآآآآدمها..............
بهترین دوست من ، بهترین دوست من است چون تابحال با او برخورد نداشته ام .. !!
زندگی به من آموخت که رازم را به چشمانم نگویم که زود تر از هر کس آن را بر ملا می کند ..!!
زندگی به من آموخت که هیچ کس یک همراز خوب نیست .. !!
زندگی به من آموخت که غمها را در خود خفه کنم و دم نزنم .. !!
زندگی به من آموخت که درد و دل با نزدیکترین دوستان هم کاری اشتباه است ..!!
زندگی به من آموخت که بهترین ها گاه بد ترین میشوند .. !!
زندگی به من آموخت که کوچکترین برخورد ها میتواند بهترینها و دوست داشتنی ترینها را از آدم بگیرد .. !!
زندگی به من آموخت که زمزمه های دلتنگی را در گوش هیچ کس حتی خودم نجوا نکنم .. !!
زندگی به من آموخت که از تحمل سختی ها فرار نکنم .. !!
زندگی به من آموخت که فقط یک قلب برای من می تپد و آن قلب خودم است .. !!
آموخته ام که با اشک میشود غمهارا شست .. !!
چو رخت خویش بر بستم از این خاک .... هـمـه گـفتـنـد بـا مـــا آشـنــا بـود
ولیکن کس ندانست ایـن مـســــــافر .... چه گفت و با که گفت و از کجا بود
پرسيدم :خداوندا چه عملي از بندگانت بيش از همه تو را به تعجب وا ميدارد؟
پاسخ آمد:اينکه شما تمام کودکي خود را در آرزوي بزرگ شدن به سر مي بريد و دوران پس از آن در حسرت بازگشت به کودکي ميگذرانيد.اينکه شما سلامتي خود را فداي مال اندوزي ميکنيد و سپس تمام دارايي خود را صرف بازيابي سلامتي مينماييد
اينکه شما به قدري نگران اينده ايد که حال را فراموش ميکنيد.در حالي که نه حال را داريد نا آينده را.اينکه شما طوري زندگي ميکنيد که گويي هرگز نخواهيد مرد و چنان گورهاي شما را گرد و غبار فراموشي در بر ميگيرد که گويي هرگز زنده نبوده اي.

خطای دید

1- در صورتی که حرکت نقطه متحرک را تعقیب کنید تنها یک رنگ را می بینید، صورتی
٢- حالا لحظاتی به علامت + که در وسط قرار دارد خیره شوید. نقطه متحرک را پس از لحظاتی به رنگ سبز خواهید دید.
٣- حالا زمان بیشتری را بر روی علامت + تمرکز کنید، پس از لحظاتی نقاط صورتی آهسته آهسته ناپدید خواهند شد.
عجیب اینجاست که هیچ نقطه سبزی در این عکس در کار نیست و در واقع نقاط صورتی نیز ناپدید نمی شوند. این دلیل محکمی است که ما همیشه دنیای خارج را آنگونه که هست نمی بینیم.
خنده آدم ها هميشه از دلخوشي نيست . گاهي شکستن دلي کمتر از آدم کشي نيست . گاهي
دل اينقدر تنگ ميشه که گريه هم کم ميشه . يک حرف ساده هم گاهي چقدر غم ميشه
آخه خیلی سخته که از چیزایی که واسشون سختی کشیدی دل بکنی.
خیلی سخته واسه چیزی که راحت بدستت نی مده و براش از خیلی چیزات گذشتی راحت بدی به کسایی که تو رو شکوندن .
خیلی سخته به کسی دل ببندی و باهاشون خاطرات شیرینی رو بگذرونی بعدهمونا تلخترین خاطره رو واست به جا بذارن
خیلی سخته از تمام خوشی هات دل بکنی ونتونی حتی ناراحتی خودت رو بیان کنی
خیلی سخته که وقتی بخوای یه جمعی رو ترک کنی منتظر باشی که یکی دستت رو بگیره و بگه نرو اما وقتی قدم جلو میذاری می بینی در رو برات باز می کنن میگن برو
خیلی سخته که زندگی عادی خودت رو داشته باشی و زندگی کنی اما نزدیکترین کسات بهت تهمت بزنن بدون اینکه ازت بپرسن یا چیزی بهت بگن
خیلی سخته تو این دنیا هیچکسی پشتت آب نریزه و هیچ کسی منتظر برگشتنت نباشه
خیلی سخته دوستای آدم اون رو رها کنن و بهش اعتماد نداشته باشن
خیلی سخته حرفای مردم و رازهای اونها رو تو سینه نگه داری و اونها قسمت بدن که به کسی نگو اما خودشون اونقدر نامرد بشن که وقتی کم اوردن اشتباه خودشون رو به نامت بذارن و تو رو نابود کنن اما چون قول دادی و قسم خوردی مجبوری سکوت کنی
خیلی سخته که دلت از خیلیا پرباشه و نتونی بهشون چیزی بگی و سختر از اون مجبوری تو قالب کلمات حرفت رو بزنی
خیلی سخته آدمها تاوان اشتباه و دل شکستن و تهمت ها رو تو اون دنیا بدین
خیلی سخته که اونایی که باهات بودن داغونت کنن اما چون دوسشون داری به حرمت خاطره ها ببخشیشون
اما خیلی سخته واسم که نمی تونم حرفاشون رو تحمل کنم و اون ها رو نبخشم
تورو خدا آدما هوای دلهای همدیگر رو داشته باشید دنیا ارزش نداره
شاید واقعا دهان کسی بخاطر خاطره های شیرینی که با دوستاش داشته بسته باشه چون آبروی دوستاش براش مهمه حتی اگه به قیمت نابودی خودش باشه

من دیگه هیچی نمیگم فقط یادتون باشه تورو خدا
زود قضاوت نکنید و همدیگرو نشکنید
میدونید توی دانشگاه ما هرسال مرحله نیم نهایی مسابقات قرآن به عهده دانشگاه مرکز شیرازه که با همکاری بسیج دانشجویی برگزار میشه . نمی دونید چقدر قشنگه اصلا جدا از اون بار معنویتی که داشت چقدر با بچه ها خوش می گذشت . آخه سه روز ما تو هتل کارای اجرایی رو میکردیم . بگذریم از قبل از برگزاری که بچه ها صبح زود می یومدن حوزه و شروع به کار میکردن و تا به خودشون می یومدن شب شده بود بیچاره خانواده ها که عادت کرده بودن .همه تمیز می ومدن و پراز رنگ و خاک بر می گشتن . اما همه اونقدر با اخلاص بودن که جز زیبایی چیزی نمیدیدن . تو هتل روز اول اتاقها قشنگ و تمیز بود گرچه همه باید تو یه اتاق سر می کردن . اتاق پسرها هم دست کمی از اتاق ما نداشت. خیلی قشنگ بود ولی......... افسوس که جشنواره امسال من نیستم به قول خودمون تو سه روز اعتکاف عشقمون اینبار من دعوت نیستم . یادم که میاد . ۱۴ مهر جشنواره هست اشکام ناخداگاه میاد پایین .و تا به خودم میام دارم برای بار صدم عکسهای پارسال رو می بینیم .
کاش می شد به بچه ها بگم .که واسه منم دعا کنن .همشون گل بودن و پاک مهربون و معصوم .دلم واسه همشون تنگ میشه .خاطراته خوب و بدشون همیشه با منه .
خدایا کمک کن جشنواره امسال بهتر از سال قبل برگزار شه.



